دریای چشمانت …

دریای چشمانت …

یادت هست ؟ قرارمان را می گویم ! همان انتهای چشمانت ؟ آنجایی که فقط من بودم و من تنهای تنها و تو … آری تو همه چیز بودی آنجا !زمان , زمین,هوا و...

دلم یک عاشقانه گرم می خواهد

دلم یک عاشقانه گرم می خواهد از همان هایی که می دانی از بوی نم باران و فلافل دونفره سرمای کلبه روستایی با چشم انداز بی نظیر بخاری هیزمی و آغوشی گرم تر از...

همنشینم شو ای حضرت باران

می خواهم از باران بنویسم بوی خاک باران خورده همه جا را پرکرده و زمین پیراهن خود را معطر کرده است برای به آغوش کشیدن بهارش و من در این شب خیس و معطر...

کاش دختر همسایه بودی

کاش دختر همسایه بودی کاش دختر همسایه بودی هر روز ساعتها به انتظار می نشستم تا شاید از پشت پنجره نگاهی به بیرون بیاندازی تا مراقبت بودم و در محل بالاخواه تو می شدم...

دلم می خواندت

دل من ترا می خواند دست در دست هم در نم باران و کوچه های کاهگلی و دلبری های بلبلان غزل خوان سرت را بر شانه هایم گذاری و دست در دست هم مست...

تکانی از عشق …..

در کنار من آهسته قدم بر میداری و غرور دوست داشتنت از گامهایت پیداست در کنار فروشنده به دنبال منظور هستیم که ناگهان شانه ات به شانه ام می خورد دنیایم زیرو رو می...

دلم را برده ای …..

آرام آرام چشمانم را میبندم و بوی تو بهترین رایحه هستی مشامم را پر میکند و دلم می رود تا زیر درخت سیب تا روی ماسه های خیس تا سفیدی برف های قله های...