دسته: دست نویس

دلم را برده ای …..

آرام آرام چشمانم را میبندم و بوی تو بهترین رایحه هستی مشامم را پر میکند و دلم می رود تا زیر درخت سیب تا روی ماسه های خیس تا سفیدی برف های قله های...

از من مگر دیوانه تر هست

از من مگر دیوانه تر هست دیوانه ای که با هر ناراحتیت دیوارهای دلم فرو می ریزد جز من مگر دیوانه ای هست تا با اولین حس از دست دادنت چشمه خشک شده اشک...

روزت مبارک عشق من

و روز عشق بهانه ای شد برای یاد آوری تنها عشق دلم عشقی که از فرش به عرش برد مرا شور زندگی و هستی و بودن به من داد و مانند آبی در رگ...

دلم تنگ است…

دلم تنگ است برای تو برای گرمی دستانت در هوای سرد امامزاده هاشم برای نوازش های دستانت دلم تنگ است برای خنده هایت برای چشمان زیبایت دلم تنگ است برای عطر وجودت برای نرمی...

سلام خورشید خانم …..

اول صبح زمستان سوز سرد برف و یخ زدگی معابر افقی روشن در انتظار طلوع خورشید تا تن یخ زده هستی را گرم کند و دوباره زندگی آغاز شود به راستی اگر خورشید نباشد...

تنور دلم

نمیدانم چندین برف زمستان را با تو دیده ام اما خوب می دانم که تنور دلم همیشه با تو گرم است و شعله ور

حس ِ عمیق ِ بودنت

سوز سرد ِ زمستان کار سازنیست آن زمان که مهرت گرما بخش روزهای من است و حس ِ عمیق ِ بودنت نبض ِ زندگی من است وقتی در تمام لحظاتم حضور داری و زیباترین غایبی

بغلم کن

بغلم کن بگذار هرم نفسایت شعله ور کند روح یخ زده ام را بغلم کن بگذار رد ِ تمام ِ زنانگی هایم در تن تو جا بماند