دلدونی

اتفاق خوب ….

چه بی اندازه شیرین است این روز رسیدن به روز میلادت تا برایت بهترین ها را دوباره آرزو کنم و یادم باشد هنوز کسی هست تا با یادش خنده بر لب شوم ساده بگویم...

خودم را گم کرده ام

خودم را گم کرده ام در میان چهارخانه های پیراهنت همان پیراهن روشنی که عجیب بر تنت نشسته بود و من فقط حق تماشای تو را داشتم   خودم را گم کرده ام در...

چه داری در آن جام چشمانت

دقیقا همان کهنه شرابی هر چه می گذرد ناب تر می شویهنوز هم بعد از این همه سال باز هم چشمانت مُسکن من است.چه داری در آن جام چشمانت که اینگونه مرا مست می...

دریای چشمانت …

یادت هست ؟ قرارمان را می گویم ! همان انتهای چشمانت ؟ آنجایی که فقط من بودم و من تنهای تنها و تو … آری تو همه چیز بودی آنجا !زمان , زمین,هوا و...

اینجا چراغی روشن است ….

اسفند از راه رسیده صدای امین رستمی در گوشم می‌خواند چند اسفند قبل برایم نوشته ای را فرستادی که هنوز هم در واپسین روزهای سال دلم را خوانشش گرم می کند آن نوشته روزهایی...

دلم یک عاشقانه گرم می خواهد

دلم یک عاشقانه گرم می خواهد از همان هایی که می دانی از بوی نم باران و فلافل دونفره سرمای کلبه روستایی با چشم انداز بی نظیر بخاری هیزمی و آغوشی گرم تر از...

به دنبال ردی از تو…

از نیمه شب گذشته است غرق میشم در خانه ای که روزگاری متعلق به ما بود به من و تو چه اشکها که در میان این صفحات خانه ریخته ام چه لبخندها که لابه...