دلدونی

0

تو که آمدی…

تو که آمدی بوی عطرت در میان هوا پیچید تهران دوباره برایم بهشت شد و خیابان ها لبریز از حس بودنت تو که آمدی نبض احساسم را بدست گرفتی و طبع شاعرانه م گل...

0

سرمایه ای گرانبها ……

هر کسی برای زندگی خود سرمایه ای دارد هم سرمایه های مادی هم معنوی برخی بالاترین سرمایه را دارند خدا و این سرمایه جاویدان و عشق ابدی اما من جدای از همه ی اینها...

0

مرا ببوس تا بی نهایت عشق

میبوسی میبویی و می گویی بوسه هایت مانند نغمه های عشقند مانند عشق بازی چکاوکان عاشق در فصل بهار مانند نوازش گل بوسه هایت عجیب مزه میدهد طعمی که هیچ عسلی ندارد معجونی است...

0

ببار ای برف…

برف می بارد دستان من هنوز عطر خوش تو را دارد در میان سپیدی برف قدم می زنم لحظه های دیدار برفی را مرور میکنم برف عاشقانه های ما را در خود جا داده...

0

ماه شبهای تاری به همان روشنی

در تاریکی مطلق و تاری شبهای سرد چنان گرمی بخشی که همه وجودم را می سوزانی بودنت شعریست در دیوان عشق هر فالی که میزنم بر این دیوان نشان از روی تو دارد به...

0

خیال ِ بودنت

این روزها هوا عطر بهار دلکش دارد و من دلتنگتر از همیشه یادت را در آغوش می گیرم بوی تنت سیگار ِ تندت طعم ِ شیرین ِ لب هایت لذت هم آغوشی با تو...

0

دیدار تو …

به دیدارت که می آیم غم هایم را در پس نگاهم پنهان می کنم رو به روی آیینه می نشینم با مداد مشکی به چشمانم جان می دهم لب های خشکیده ام را رنگی...

0

از مغرب تا مشرق عشق با تو

حضورت معجزه ای از طرف خداوند است زمانی که هیچ داشته ای در دنیا نمیتواند گره از عقده ی دل بگشاید تنها حضورت و یادت مرحمی است برای این دل حضوری بی منت و...

0

پنجشنبه های قرمز …

پنجشنبه ها دوباره باید عاشق شد دوست داشتنت را آرام لبه پنجره احساس می نشانم عشق و امید را در گوشش زمزمه می کنم و با دنیایی از عاشقانه هایم رنگ قرمز می پاشم...

0

تو پیام آور عشقی

چشمانت…. آرامش نهفته در عمق نگاهت… مثل یک معجزه از سمت خدا بر دل بی قرارم نازل می شوند و تو می شوی پیام آور عشق و امید در روزگاری که من گریزانم از...