دلدونی

0

تو رسیدی …

مگر چشمانت چه دارند که من ِ سرگردان در این شهر را سر به راه عشقِ تو می کنند چشمانت دریایی پر تلاطم است که با امواج خروشانش مرا به میعادگاه آغوش تو می...

0

بهانه ای برای بودن

در میان روز مره گی های زندگی در هیاهوی انسان های بی روح تو تنها روح عاشقانه ای بهانه ای برای بودن تو را دوست دارم برای زلالی ات برای احساس نابت برای دلتنگی...

0

تــــُــــو …..

  وقتی یار دلبرانه با خنده روی لبانش با عشق در چشمانش در میان باران صبحگاهی صبح شنبه ات را آغاز می کند آن شنبه سوگلی روزهای هفته می شود حتی دل انگیزتر از...

0

روز عشق

و امروز بهانه ایست شیرین برای یادآوری عشقی که میان من و تو جان گرفت که گاهی ندانم که من توام یا تو منی که اینگونه در جانم رخنه کرده ای و نبض زندگیم...

0

مرا مست می کنی از بودنت

این روزها حرف های عاشقانه ات را همچون شراب کهنه به خوردم می دهی و مرا مست می کنی از بودنت آنقدر که زما و مکان را از یاد می برم در میان عمق...

0

تو که آمدی…

تو که آمدی بوی عطرت در میان هوا پیچید تهران دوباره برایم بهشت شد و خیابان ها لبریز از حس بودنت تو که آمدی نبض احساسم را بدست گرفتی و طبع شاعرانه م گل...

0

سرمایه ای گرانبها ……

هر کسی برای زندگی خود سرمایه ای دارد هم سرمایه های مادی هم معنوی برخی بالاترین سرمایه را دارند خدا و این سرمایه جاویدان و عشق ابدی اما من جدای از همه ی اینها...

0

مرا ببوس تا بی نهایت عشق

میبوسی میبویی و می گویی بوسه هایت مانند نغمه های عشقند مانند عشق بازی چکاوکان عاشق در فصل بهار مانند نوازش گل بوسه هایت عجیب مزه میدهد طعمی که هیچ عسلی ندارد معجونی است...

0

ببار ای برف…

برف می بارد دستان من هنوز عطر خوش تو را دارد در میان سپیدی برف قدم می زنم لحظه های دیدار برفی را مرور میکنم برف عاشقانه های ما را در خود جا داده...