دلدونی

0

مهربانیت …

  مهربانیت پایان ندارد که در میان دغدغه هایت مرا مهمان صدای گرمت می کنی دقایقی کوتاه اما عاشقانه ای عمیقست ….    

0

  در این شب دل انگیز … دعوت شده ام به میهمانی چشمانت پا در رویای عاشقانه ات گذاشته ام … جایی که چشمانت میعادگاه عشقند … جرعه جرعه سر میکشم عشقی که از...

0

نیمه شب است و صدای پایت به گوش می رسد …. که آهسته در افکارم پرسه میزنی …. چشمهایم رسم مهمان نوازی را بلدن… حالا ک قدم رنجه کرده ای در میان ذهنم پریشانم...

0

هوای تو

وقتی هوای تو را در سر دارم … نه باران بهاری … نه عطر شکوفه های بهار نارنج… هیچ چیز حالم را جا نمی آورد… جز گرمای دستانت …. و عطر پیراهن مردانه ات...

0

دستهایت …

مگر دستهایت چه دارند که وقتی با تمام وجود دستهایم را می گیری دردهایم را از یاد می برم ؟؟ دستهایم را محکمتر بفشار تا دنیا را فراموش کنم …  

0

عصر بهاری

مگر می شود عصر بهاری باشد باد میان موهای پریشانم بپیچد … عطر خوش ِ فروردین تمام ریه ام را پر کند و یاد ِ تو نیفتاد … تو مسبب تمام این عاشقانه هایی...

0

وقتی تو نیستی …

لحظات دلگیرن … هوای دل ابریست … درست مثل عصر جمعه … مثل غروب پاییزی… بغض های پنهانی. .. لبخندهای مصنوعی… همه و همه جای خالی ات را به رخم می کشند …

0

دلم می خواندت مولا مرا دریاب

امشب آسمان نیز دلش گرفته است…..گهگاهی بغضش را با نوایی آرام فرو میبلعد و در غربت و مظلومیت تو نم نم اشکهایش بر روی گونه هایش جاری می شود …..خوب که دقت میکنم انگار...

0

کاش نبودنت را هم برده بودی

در لحظه های بی قراری…. میان هیاهوی این شهر شلوغ و در واپسین لحظات روز …باز ناقوس جدایی در کورسوی این افق خونین خبر نبودنت را به همه مردم شهر یادآوی می کند …..آدمهایی...

0

عطر عاشقی

بوی خاک باران خورده عطر شکوفه های صورتی بهار هیچ کدام …هیچ کدام … به پای عطر عاشقی با تو نمی رسند … مرا مست کن در این صبحگاه روشن عشق …