دسته: دست نویس

0

عصر بهاری

مگر می شود عصر بهاری باشد باد میان موهای پریشانم بپیچد … عطر خوش ِ فروردین تمام ریه ام را پر کند و یاد ِ تو نیفتاد … تو مسبب تمام این عاشقانه هایی...

0

وقتی تو نیستی …

لحظات دلگیرن … هوای دل ابریست … درست مثل عصر جمعه … مثل غروب پاییزی… بغض های پنهانی. .. لبخندهای مصنوعی… همه و همه جای خالی ات را به رخم می کشند …

0

دلم می خواندت مولا مرا دریاب

امشب آسمان نیز دلش گرفته است…..گهگاهی بغضش را با نوایی آرام فرو میبلعد و در غربت و مظلومیت تو نم نم اشکهایش بر روی گونه هایش جاری می شود …..خوب که دقت میکنم انگار...

0

کاش نبودنت را هم برده بودی

در لحظه های بی قراری…. میان هیاهوی این شهر شلوغ و در واپسین لحظات روز …باز ناقوس جدایی در کورسوی این افق خونین خبر نبودنت را به همه مردم شهر یادآوی می کند …..آدمهایی...

0

عطر عاشقی

بوی خاک باران خورده عطر شکوفه های صورتی بهار هیچ کدام …هیچ کدام … به پای عطر عاشقی با تو نمی رسند … مرا مست کن در این صبحگاه روشن عشق …  

2

خاطرات بعضیا قشنگ تر از خودشونه

گاهی وقتها چاره ای نداری باید قبول کنی بعضی آدمها بهتره فقط توی قلبت بمونن با خاطره هاشون زندگی گنی  اما تو زندگیت نباشن مختصر بگم بعضی آدما خاطره هاشون از خودشون قشنگ ترن