دسته: دست نویس

0

ستاره ی زمینی ام

پنجره را باز میکنم و چراغها را خاموش نسیم خنک بهاری با صدای جیرجیرک ها که مانند شبگردهای قدیم  هر از گاهی صدایشان همه ی کوچه راپرمی کند نوازشگر گوشم می شود چشمانم را...

0

داشتنت بهترین امید به زندگی

در واپسین لحظات نیستی وجودت چنان سرزمین تاریک دلم را روشن میکند که بیابان وجودم به سبزه زاری بهاری با بوی سبزه و باران تبدیل می شود نبودی و نیستی بود آمدی و هست...

0

عصرهای بهار مهمان توام

روزگار تلخیست… بیا و به صرف یک فنجان چای کنار ِ لحظاتم بنشین نگاه ِ شیرینت را مهمان چای تلخم میکنم تا در یک چشم بهم زدن قند در دلم آب شود از شوق...

0

هوای ابری دل…

دل ِ من و آسمون عجیب بهم راه داشت …هر دو ابری بودیم ….پر از بغض ‌…. تا اینکه آسمون ترکید …. اشکهای بارونی شو فرستاد رو زمین امروز با بارونش خلوت کردم….گفتم منم...

0

دلگیرم ….

همیشه فکر می کردم برای پریدنت پر ِ پروازم برای درددل هایت محرم رازم برای خستگی هایت جان پناهم و برای بی قراری هایت آرامش محضم اما گاهی برای پریدنت نیاز به بال و...

0

انتظار آمدنت

چشم بر هم نزدم تا از راه برسی و عطر تنت آرام دل ِ بی قرارم شود اما شبی پر از نبودنت پر از نداشتنت و خالی از وجودت به انتظار آمدنت گذراندم و...

0

مرد ِ زندگی ِ من

مجنون وار در کنارم ایستادی و من را لیلی قصه ها کردی تا به شانه های محکمت تکیه کنم و عمرمی با خیال راحت شیرین ِ لحظه هایت شوم تو با لحن مردانه ات...

0

دلت که تنگش می شود …

دلت که تنگش می شود دلت که هوایش را می کند حتی اگر باران عشق از آسمان ببارد و بوی خاک باران خورده همه جا بپیچد یا عطر بهار نارنج مستت کند و چکاوکان...

0

شهر ِ عشق

تهران… شهری که در میان مردمانش تو را یافتم با تو در خیابان های شلوغش در ترافیک و پشت چرآغ قرمز های طولانی خاطره سازی کردم از چهار فصل گذشتم و دوباره به تو...