نویسنده: nafas akhar

0

آفتاب نگاهت برمن تابید

آفتاب نگاهت برمن تابید حالا نگاه کن مرا که چگونه با وجودت تن یح بسته ام در روزهای پاییز بهاری و افتابی شد نگاه مرا که چگونه عشقت جاری شد در روزهای سرد زندگیم...

0

بیا به بالینم بنشین

بیا به بالینم بنشین من از رسیدگی تو از هرم نفس های گرمت از نگاه پرشور عاشقانه ات تیمار می شوم بیا به بالینم بنشین من از احوالپرسی تو از اعجاز کلماتت از دردت...

0

پاییز در راه است….

شهریور این ته تغاری ِ تابستان را بدرقه می کنم در انتظار پاییز عاشقانه ها در غروب جمعه ای دلگیر می نشینم دلم را خوش می کنم به پاییز ِ در راه تا شاید...

0

میخواهم برای تو ….

میخواهم برای تو هوا را بگیرم تا ریه هایت پر شود از عطرِ خوشِ عاشقی می خواهم برای تو خورشید را بگیرم تا تنور دلت گرم بماند می خواهم برای تو ماه را از...

0

برایت میمیرم

چگونه می توان برایت نمرد وقتی خسته از زمانه در میان آنهمه پریشانی افکارت بی قراری های دلت مرا سخت در آغوش میگیری و در گوشم زمزمه میکنی: بهترین جای دنیا همینجاست کنار ِ...

0

تو که نیستی….

تو که نیستی نه باران بهاری را باور دارم نه نغمه چکاوکان عاشق را تو که نیستی نه سلامی به آفتاب می دهم و نه عشقی به دنیا بی تو نه شبی روز خواهد...

0

وجود تو

عطر ِ وجودت پخش شده در حوالی دلم با هر نفس تو را در مقابل ِدیدگانم می یابم که چگونه جاری شده ای در سراسر ِ خیالم به هر طرف که می نگرم عشقت...

0

من در دل ِ تو خانه دارم

‎اگر در هیاهوی این شهر ِ دَرَندَشت مرا گم کردی نشانیم را از آفتاب داغ تابستان بگیر من هر روز به خورشید سلام می دهم سراغم را از آن کبوتر بگیر که هر روز...

0

‎شب که فرا می رسد

‎شب که فرا می رسد اندیشه دوست داشتنت در حوالی سرم پرسه می زند زمین در زیر سایه امن ماه به خواب فرو رفته در سکوت ِ شب راز ِ عشقت را با ستارگان...

0

و عشق تنها راه نجات

‎و عشق فقط عشق تنها راه نجات ماست تا برای لحظاتی در کنار هم دیوانگی کنیم و با بوسه ای پرت شویم در خیال هم نغمه های عاشقی سر دهیم و ندانیم در کجای...