نویسنده: nafas akhar

0

بی خبرم از تو و من تاب ندارم…..

در میان نوشته ها و خاطراتمان در این کلبه دنج غرق شده ام نمیدانم چند دقیقه یا ساعت گذشته بالشتم خیس از اشک است نه از غم فراق و لجبازیمان…نه از عشق سرشاری که...

0

تنور دلم

نمیدانم چندین برف زمستان را با تو دیده ام اما خوب می دانم که تنور دلم همیشه با تو گرم است و شعله ور

0

حس ِ عمیق ِ بودنت

سوز سرد ِ زمستان کار سازنیست آن زمان که مهرت گرما بخش روزهای من است و حس ِ عمیق ِ بودنت نبض ِ زندگی من است وقتی در تمام لحظاتم حضور داری و زیباترین غایبی

0

بغلم کن

بغلم کن بگذار هرم نفسایت شعله ور کند روح یخ زده ام را بغلم کن بگذار رد ِ تمام ِ زنانگی هایم در تن تو جا بماند  

0

من چه ساده خوشبختم

زندگی ِ من خلاصه می شود در عطر تنت و پیرهن آبیت …. و من چه ساده خوشبختم که در میان تمام عطرهای گران قیمت شهر از آن همه عطر ِ فرانسوی ِ ماندگار...

0

ریشه زدی در میان جان و جهانم

نگاهت را می خواستم برای یک عمر دلدادگی دستانت را میخواستم برای عبور از هر چه که آزارم میداد هرم نفس هایت را میخواستم برای روزهای سرد زمستانی و آغوشت را میخواستم برای رها...

0

مرا بار دگر متولد کردی

تو همانی که مرا بار ِ دگر متولد کردی تا با عشق از نو زاده شوم تا در حصار ِ امن آغوشت حس کنم دختر ۱۵ ساله ای هستم که تازه طعم ِ شیرین...

0

در حصار ِ بغلت

در حصار ِ بغلت حس مالکیت دارم عطر ِ تنت گرمای ِ نفست و برق ِ نگاهت همه برای من و عناصر زندگی ِ من است تو و همه وجودت را می خواهم برای...

0

بنده ی تو شده ام

نیمه شب است و من در این خلوت شبانه لابلای بزم ماه و ستارگان در میان دست نوشته هایت خودم را گم می کنم به راستی تو از کجا آغاز شدی بر من که...

0

آفتاب نگاهت برمن تابید

آفتاب نگاهت برمن تابید حالا نگاه کن مرا که چگونه با وجودت تن یح بسته ام در روزهای پاییز بهاری و افتابی شد نگاه مرا که چگونه عشقت جاری شد در روزهای سرد زندگیم...