نویسنده: زندگی ِ او

0

ای از من به من نزدیک تر

بی اختیار در شلوغی های این شهر هزار چهره در رویا فرو میروم رویایی شیرین که از همه ی حقیقت ها زیبا تر است خودم را مرور میکنم از زمانی که تو شده ام...

0

صدای شرشر چشمانت ….

روی صندلی تکیه میزنم خورشید سرش را از پشت کوه ها بیرون آورده و صورتم را با نورش نوازش می دهد چشمانم را میبندم و با نوازش خورشید به عمق عطر موهایت می روم...

0

کمی نزدیک بیا

کمی نزدیک بیا تا چشمانت بهتر ببیند ببینی کسی هست که عاشقانه هایش را برای تو میگوید کسی هست که بی پروا دوستت دارد کافیست کمی نزدیک تر شوی کمی نردیک تر از نزدیک...

0

الماس کوه نوری

مانند پادشاهی با جلال و جبروت که تمام هستی از شرق تا غرب از شمال تا جنوب ملک اوست شده ام بی نیاز از هر کس و هر چیز و مهر این پادشاهی اعتبار...

1

فریادی بی صدا

با صدایی خاموش فریاد میکنم این عشق را بهانه میگیری و نمیشنوی فریاد خاموشم را چشمانت را ببند و سراسر گوش باش دستت را به دستانم بسپار و دل را به فراسوی وجود من...

0

ستاره ی زمینی ام

پنجره را باز میکنم و چراغها را خاموش نسیم خنک بهاری با صدای جیرجیرک ها که مانند شبگردهای قدیم  هر از گاهی صدایشان همه ی کوچه راپرمی کند نوازشگر گوشم می شود چشمانم را...

0

داشتنت بهترین امید به زندگی

در واپسین لحظات نیستی وجودت چنان سرزمین تاریک دلم را روشن میکند که بیابان وجودم به سبزه زاری بهاری با بوی سبزه و باران تبدیل می شود نبودی و نیستی بود آمدی و هست...

0

ای قشنگ ترین باور دنیا…..

همیشه عاشقت می مانم نمیدانم از کجا آغاز شدی از یک سوال از یک نگاه از یک اشتباه از یک نانوشته اولین بار اشک بی اختیار آمد ،ترس از دست دادنت. به راستی من...