نویسنده: زندگی ِ او

0

سلام خورشید خانم …..

اول صبح زمستان سوز سرد برف و یخ زدگی معابر افقی روشن در انتظار طلوع خورشید تا تن یخ زده هستی را گرم کند و دوباره زندگی آغاز شود به راستی اگر خورشید نباشد...

0

وقتی طعم سیب میدهی

سیب روز اول آشنایی سیب ی که حسرت گاز از آن را داشتم سیبی که ارزش رانده شدن از بهشت را داشت سیب عاشقانه ها هنوز هم دوست دارم برایت سیب درست کنم شیرین...

0

دستانت مسکن دردهای من

  هنوز انرژی دستانت را پس از هر بار خداحافظی حس میکنم عشقت را از دستان ظریفت حس میکنم مانند روز اول روزی که با دستانت عشق را به جانم ریختی هنوز هم با...

0

هنوزم دوستت دارم

هنوزم وقتی میخندی دلم پر از قاصدک های عاشق میشه که پیام دلدارشونو با نازو کرشمه میبرن هنوزم کنارت آرامش میگیرم آرامشی که خوابم میبره خوابی که تو روزهای عادی شاید با هزاران غلط...

0

بی تفاوت دوستت دارم

دوست داشتن تو بی دلیل است تورا دوست داشتن دلیل نمیخواهد تو را بی دلیل دوستت دارم از آن دوست داشتن های ناب ازآنهایی که هر جای خوب یادت کنارم هست هر جای سختی...

0

ای از من به من نزدیک تر

بی اختیار در شلوغی های این شهر هزار چهره در رویا فرو میروم رویایی شیرین که از همه ی حقیقت ها زیبا تر است خودم را مرور میکنم از زمانی که تو شده ام...

0

صدای شرشر چشمانت ….

روی صندلی تکیه میزنم خورشید سرش را از پشت کوه ها بیرون آورده و صورتم را با نورش نوازش می دهد چشمانم را میبندم و با نوازش خورشید به عمق عطر موهایت می روم...

0

کمی نزدیک بیا

کمی نزدیک بیا تا چشمانت بهتر ببیند ببینی کسی هست که عاشقانه هایش را برای تو میگوید کسی هست که بی پروا دوستت دارد کافیست کمی نزدیک تر شوی کمی نردیک تر از نزدیک...